عبدالباسط کرد یا مصری ؟؟؟!!!

استاد شيخ عبد الباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 ميلادي در جنوب مصـــــــر، در دهكـــــده اي بنام «اِرمنت »به دنيا مي آمد دهكده اي كه خود در موردش چنين مي گويد.
دهكده اِرمنت قبلاً فقط قهوه خانه آن راديو داشت ، اما حالا به شهــــــــــري مبـــــــدل شده كه حتي داراي كارخانجات قند و شكر نيز مي باشد .
اِرمنت اكنون شهري از توابع استان «قِنا » كه در منطقه « الصعيد » از مصر عليا –در جنـــــــــوب واقع شده است ، و فاصله آن با قاهره تقريباً 700 كيلومتر مي باشد .
محمد عبد الصمد ، پدر عبد الباسط ، لوكو موتيوراني بود كه بسيار به قـــرآن علاقه مي داشت و به همين جهت ، پسرش عبد الباسط را از همان سنين كودكي به فراگيري قرآن تشويق مي نمود و نزد معلــم قرآن مي برد كه مراحل اوليه قرائت را ياد بگيرد ، چون كه لاجرم عبد الباسط در خانـوده اي مي خواست پرورش يابد كه نور قرآن ، همواره بر ان پرتو افكنده بود .
آنچه باعث شد تا عبد الباسط نوجوان به قرائت قرآن با صوت ترغيب شود و بدان روي آورد ، همــان مجلس شبانه دهكده اش بود كه ناخواسته به تلاوت قرآن پرداخت خود باورنداشت كه بتواند به اين زيبائي بخـواند اين تلاوت از قضا براي حاضران مجلس بسيار دوست داشتني و شنيدني شد ، بطوري كه عبــد الباسط بر اثر تشويق حاضران تا نزديك شدن بامداد تلاوتش را ادامه داد .
« عبد الباسط كـــــردي يا عبد الباسط مصــري ؟!»
زماني كه بارها و بارها مي شنيديم كه گفته مي شد : « عبدالباسط كــــرد است ! به هيچ وجـــــــــه باور نمي كرديم تا اينكه اين مطلب را در مقدمه كتاب « ديوان شعر شيخ احمد جزيري » بدين ترتيب مشاهده نموديم :
مجلة « روز اليوسف » مصاحبه اي با استاد عبد الباسط انجام داده و ازوي سؤالاتي شده بود . از جملـــــه اين كه شما از كدام منطقه مصر هستيد و در كجا به دنيا آمديد ؟
استاد عبد الباسط قاري مشهور چنين جواب مي دهد : « پدر بزرگم كرد بود كه درزندگي به خاطرقحطي
آوارة مصر شده بود و در آ نجا خادم مسجدي گرديد ...و بدين ترتيب من هم در مصر به دنيا آ مـــــــــــدم »
البته زماني كه بنده با آقاي محمد ربيعي كه ايشان هم از قاريان برجسته قرآن بودند ديدار كـــــــــــــردم ، اطمينان من از صحت اين مطلب دو چندان گرديد .
يك روز ار او پرسيدم كه : « شيخ ! پدر بزرگ شما از كدام منطقه كردها بوده است ؟» جــــواب دادند : « در اصل او كرد عراقي و اهل « شقلاوه » بوده است » يك بار نامه اي از ايشان به دستم رسيد كه در اول نامه با چنين كلماتي شروع كرده بود : « از عبد الباسط كردي ، به ربيع القلوب برادرم قاري ايراني »
ايشان از بس به محبت داشتند كه هميشه مراربيع القلوب – يعني بهار دلها – صدا مي زدند.
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي، میدانم که این وبلاگ (یاحرکت یا هر انچه که میتوان بر ان نام نهاد)گامی بسیار کوچک است ولی مهم همین حرکت است.